قصه های خانم معلم و پسران

این قسمت: سفر به سرزمین باب اسفنجی

نازبانو نشیبا

به نام خدای بچه ها

به نام خدایی که مهربانی اش را با دست هایمان نمی توانیم بشماریم

به خدایی که شما پسرها و دخترهای گل من را آفرید.

بچه ها آماهده هستید بریم ی قصه بشنویم؟؟؟؟ راستی بچه ها چقدر هوا گرم شده است؟؟؟ خوب حالا چشمانمان را ببندیم بریم پیش باب اسفنجی کنار آب؟؟

بچه ها چشم هایشان را می بَندند ویکباره می بینند رویِ کره زمین هستند.یکی از بچه ها می پرسد،

خانم اینجا کجاست؟چرا اینقدر آب؟

خانم معلم با مهربانی جواب می دهد،

کره زمین

یکی دیگر از بچه ها می پرسد،

خانم مگر قرار نبود برویم پارک؟اینجا که کره زمین است.

و بعد دوباره همگی با هم چشم هایشان را می بَندند ویکباره می بینند که رویِ آبِ دریا هستند.از آن دور می بینند باب اسفنجی و پاتریک به استقبال بچه ها می آیند.

و خانم معلم و بچه ها خوشحال می شوند  و به پاتریک می گویند ،

پاتریک آب دریا از کجا می آید؟

پاتریک جواب می دهد،

از باران

بچه ها می گویند،

یعنی همه آب ها از باران می آید؟

پاتریک جواب می دهد،

بله آب از باران می آید

بچه ها می گویند،

حتی آبی که ما می خوریم؟

پاتریک می گوید،

بله حتی آبی که ما می خوریم

بچه ها به باب اسفنجی می گویند،

این سفیدی ها دستِ تو چیه؟

باب اسفنجی جواب می دهد،

تگرگ

اختاپوس به باب اسفنجی می گوید،

یعنی باب تگرگ هم از باران می آید؟

اختاپوس جواب می دهد،

بله تگرگ هم از باران می آید

باب اسفنجی می گوید،

همه خسته اید و از یک سفر طولانی آمدید .گرسنه نیستید ؟برویم ناهار بخوریم؟آقای خرچنگ می خواهد برایِ ما همبرگر خوشمزه درست کند

باب اسفنجی چراغ های رستوران را روشن می کند تا بچه ها و خانم معلم وارد رستوران شوند

یکباره اختاپوس می گوید،

باب اسفنجی برق هم به آب ربط دارد؟

باب اسفنجی می گوید،

بله ربط دارد

باب به آقای خرچنگ می گوید،

من دلم همبرگر می خواهد

خام معلم عدد دو را نشان می دهد

اختاپوس عدد س را نشان می دهد

علی کوچولو ده همبرگر می خواهد وده را نشان می دهد

خانم معلم به علی می گوید،

علی ده تا زیاد است.به نظر من چهار تا را به اختاپوس بِده و شش تا خودت نوشِ جان کن

غذا آماده می شود و بچه ها می خورند.

وقتِ ناهار یکباره آقایی کلاه به سَر وارد رستوران شده و ترانه ای را نیز زمزمه می کند.

آ اولم

آ اول

همیشه اولم من

قدِ بلندی دارم

شکلِ قشنگی دارم

رویِ سر کلاه زیبا دارم

باب اسفنجی گفت،

مثلِ آب

مثلِ آبادان

مثلِ آلبالو…که اتفاقاً ما در رستوران همبرگر ِ آلبالویی هم داریم

خانم معلم گفت،

بچه ها شما دارید باسواد می شوید.آ …اولین نشانه الفبایِ فارسی است ..می دانستید آ برادرِ کوچکتری هم دارد به نامِ آ غیرِ اول؟ که مثلِ برادرش اول نمی آید وسط یا آخر می آید

اختاپوس گفت،

من هم آی غیرِ اول تو اسمم دارم

باب گفت،

من هم آی غیرِ اول تو اسمم دارم

آ اول و آی غیر اول سَرِ میز امدند و با بچه ها غذا خوردند..

دوباره در زدند.نشانه دیگری به نامِ ب وارد شد ولی ب تا خواست خودش را معرفی کند .خانم معلم و بچه ها خوابشان بُرد و دوبار سفر کردند .این بار در کلاس بودند.زنگ تفریح خورد.

علی گفت،

خانم ب که خودش را معرفی نکرد؟!

خانم معلم گفت،

بیایید دوباره چشم ها را ببندیم و وارد سیه ِ بشویم

چشم را بَستند. وارد سفیه ب شدند و دیدند در جنگل کنار بره ناقلا هستند.

…..

این قصه ادامه دارد.